ما تشنه ايم و راهي دريا شدن خوش است

سلمانمان كنيد كه منّاشدن خوش است

ياحضرت رسول فداي ملاحتت

 بانام دلرباي تو شيدا شدن خوش است

از بركت تو سفره ما بركتي گرفت

پس ريزه خوار سفره آقاشدن خوش است

ماگم شديم در دل دنياي بي كسي

 پشت در حراي تو پيدا شدن خوش است

خوب است پيش دشمن تو قد علم كنيم

اما مقابل قدتو تاشدن خوش است

خاك در تو از دُر وزر قيمتي تر است

پس خاك پاي حضرت زهرا شدن خوش است

اي اعتبار عالم و آدم خوش آمدي

 تو مصطفايي احمدي آقا محمدي

با خلقت وجودتوخلقت شروع شد

باجلوه جمال تو عصمت شروع شد

سجاده پهن شد كه تو باشي وذات حق

از آن به بعد بود رفاقت شروع شد

عالم براي بوسه به دست تو آمدند

يك واژه اي بنام ارادت شروع شد

دست تو را كه داد به دستان سعديه

در آن قبيله بارش رحمت شروع شد

بابودنت حليمه سعديه ديد كه

لحظه به لحظه بركت ونعمت شروع شد

دستي نبود تاكه نگيرد دعاي آن

بامقدم تو سيل اجابت شروع شد

پيغمبرانه بود حضوري كه داشتي

آقا نمك به سفره آنها گذاشتي

آقاي من تو واسطه نشر دين شدي

دربدترين زمانه شما بهترين شدي

برروي مسند نبوي بين انبيا

دير آمدي و از همه بالا نشين شدي

چشمان مكه شاهد آقايي تو بود

اينكه تو در تمامي عالم امين شدي

از لحظه ولادت خود حضرت رسول

تو رحمت خدايي وللعالمين شدي

عالم فداي نام ابالقاسم شما

زيرا شما قسيم بهشت برين شدي

نقش نگين خاتم تو گشت ياعلي

بانام حيدر است كه صاحب نگين شدي

هرجا قدم زدي پُریاس وصنوبر است

قطعاًگل محمدي از تو معطر است

بايد فقط تو راهي غار حراشوي

 بايد فقط تو همنفس با خداشوي

 با اين مقام ومنزلت وشأن وعزتت

 بايد هم آبروي همه انبيا شوي

تنها به عشق نام تو گلدسته ساختند

تااشهد اذان همه ماسواشوي

گرچه بديم بوذر ومقداد مي شويم

وقتی شما بخواهی و از ما رضا شوی

اصلاًبعيد نيست كه حيدر نبي شود

اصلاً بعيد نيست كه تو مرتضي شوي

حق با عليست غير علي ناحقند وبس

يك لحظه هم نشد كه تو از حق جداشوي

بعد تو هركسي به علي اقتدا نمود

راه خود از مسير شياطين جدانمود

مولاي ما كسي ست كه شير دلاور است

مولاي ما كسي ست كه با حق برابر است

مولاي ما كسي ست كه جان ودل توبود

مولاي ما كسي ست كه باتوبرادر است

مولاي ما كسي ست كه لايق تر ازهمه ست

شير خدا وهمسر زهراي اطهر است

مولاي ما كسي ست كه مثل خدا يكي ست

نامش ولي ، علي، اسد الله، حيدر است

مولاي ما كسي ست كه باباي امت است

مولاي ما كسي ست كه مولاي قنبر است

مولاي ما كسي ست كه شاگرد مكتبش

در فقه ودر علوم الهيه جعفر است

عمریست  پاي مكتب او جان گرفته ايم

درس خداشناسي و ايمان گرفته ايم

جعفر اگرنبود زمين محوري نداشت

كشتي علم ذات خدا لنگري نداشت

جعفر اگر نبود حسينيه زمين

تعطيل بود چونكه دگر منبري نداشت

جعفر اگر نبود علوم كتاب حق

سوگند بر خداكه روايتگري نداشت

بيچاره مي شديم به دين خداقسم

پسوند نام مذهب ما جعفري نداشت

اوروضه خوان مادر پهلو شكسته بود

مي خواند كاش خانه حيدر دري نداشت

اوهم شبيه حيدر كرار شد غريب

اوهم ميان آنهمه كس لشگري نداشت

ماشيعيان عاشق اين خانواده ايم

باجان ودل به ياريشان ايستاده ايم

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۸ | ۱۵:۱۲ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

 

آمدم اینجا دوباره...لشگرت یادش بخیر

قاسم و عون و زهیر و جعفرت یادش بخیر

 

اولین باری که اینجا آمدم یادت که هست؟

شد رکابم ساقی آب آورت یادش بخیر

 

اولین باری که اینجا پهن شد سجاده ام

با اذان دلربای اکبرت یادش بخیر

 

حال ، من برگشته ام اما نه مثل بار قبل

قامت مانند سرو خواهرت یادش بخیر

 

از امانتداری ام دارم خجالت میکشم

بچه های من فدای دخترت... یادش بخیر

 

روضه ی دیروزمان این بود با بی بی رباب

ای عروس مادر من اصغرت یادش بخیر

 

من خودم اینجا به جسمت پیرهن پوشانده ام

دستباف یادگار مادرت یادش بخیر

 

رفتی و با اشک هایم بدرقه کردم تو را

ای برادر آن وداع آخرت یادش بخیر

 

مثل جدم می شدی در پیش چشمان همه

وای من عمامه ی پیغمبرت یادش بخیر

 

ساربان در پیش چشمان خودم حراج کرد

گوشواره هام...نه انگشترت... یادش بخیر

 

مهدی نظری



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ | ۱۰:۱۶ قبل از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

 

گرچه پایین تر از این مرتبه ها جای من است

اینکه اینگونه ام از برکت آقای من است

 

عده ای در پی اعجاز مسیحا هستند

علی اکبر ارباب مسیحای من است

 

نهضتش مکتبم و روضه ی او مدرسه ام

یاحسین ابن علی کل الفبای من است

 

هرکجا روضه گرفتند برایش رفتم

در عوض مادر او شافع فردای من است

 

از همان روز که از مادر خود زاده شدم

روضه های پسر فاطمه مبنای من است

 

شب جمعه حرم و سینه زنی دور ضریح

به خداوند که هر ثانیه رویای من است

 

سالی یکبار نه ده بار نه صد بارم نه

هر شب روضه ی آقا شب یلدای من است

 

اربعین آمد و من باز نرفتم به حرم

باز هم چشم ترم در پی ویزای من است

 

مهدی نظری



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ | ۱۰:۱۵ قبل از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

مثل پیغمبری سر نیزه،وه چه دل می بری سرنیزه

باز هم از نگات می ترسند،تو خود حیدری سر نیزه

همه جا من سر تو را دیدم،گاه دوری و گاه هم نزدیک

گاه پیش علی اکبر وگاه در بر اصغری سرنیزه

چشم از روت بر نمی دارم، از سر زخم خورده ات حتی

هر چه باشد برادرم هستی،از همه برتری سرنیزه

چه نیازم به اینکه در این راه،بنشینی بروی دامانم

گرچه بالانشینی اما باز، در بر خواهری سرنیزه

بعدتو ای برادرم دیدی، کعب نی ها مرا نشان کردند

خواهرت که شبیه محتضر است،تو بگو بهتری سرنیزه؟

تاسرنیزه ماه را دیدم،یاداشک ستاره افتادم

گفتم عباس جان کجارفتی؟،رفتی آب آوری سرنیزه؟

اکبر وقاسم وحبیب وزهیر،چقدر دور تو ستاره پُراست

ساقی ات هم که هست، کی گفته که تو بی یاوری سر نیزه

خطبه خوانی بپای من اما،از کنارم تکان نخور باشد؟

تو که باشی دگر نمی ترسم، سایه این سری سر نیزه



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۵ | ۱۹:۳۷ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

روز ازل که نقشه عالم درست شد

 با اذن مادرت گِل آدم درست شد

نامت نشست بر لب زهرا وگریه کرد

آهی کشید فاطمه وغم درست شد

آبی نبود خاک نبود وفلک نبود

با اشک چشم اوست که زمزم درست شد

تصویب شد برای تو باید که گریه کرد

از آن به بعد ماه محرم درست شد

پیراهنی که دوخت برای تو مادرت

ته مانده اش برای تو پرچم درست شد

دنیا هنوز کامل کامل نبود که

با ساخت حریم تو کم کم درست شد

سینه زنان ملائکه سمت تو آمدند

سینه زنی شروع شد و دم درست شد

با نام روضه روی زمین هم بهشت شد

جایی برای گریه ماهم درست شد

مقتل نبود وجزوه نبود وخدای خواست

 تا که کتاب ابن مقرم درست شد

بی تو جهان نداشت بها وبها گرفت

دنیای با حسین منظم درست شد

بعد از گذشت چند صباحی زداغ تو

بازین چه شورش است وچه ماتم درست شد



تاريخ : جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۱۷ | ۱۳:۱۹ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

وقتی که حول محور توسینه می زنیم

یعنی فقط به خاطر تو سینه می زنیم

این سینه زن شدن همه اش لطف فاطمه ست

پس ما به اذن مادر تو سینه می زنیم

وقتی که پرچم تو بدستان زینب است

در سایه سار خواهر تو سینه می زنیم

سینه زنان سپاه ابالفضلی تو اند

پس در جوار لشگر تو سینه می زنیم

این زینبیه خیمه کرببلای توست

مادر میان سنگر تو سینه می زنیم

هرموقعی که روضه اکبر شروع شد

دیدیم در برابر تو سینه می زنیم

شکرخدا به سینه زنی ناظری خودت

شکرخدا که محضر تو سینه می زنیم

شکر خدا که ماهمگی سینه زن شدیم

سینه زنان پادشه بی کفن شدیم



تاريخ : جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۱۷ | ۱۳:۹ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

 

زیباتر از عزای محرم ندیده ام

شکر خدا دوباره به هیئت رسیده ام

 

اوج سعادت است که در روضه شما

من هم کنار مادر قامت خمیده ام

 

روز ازل که فرصت یک انتخاب بود

شکر خدا که بزم تو را برگزیده ام

 

شیرینی تمام جهان را زدم کنار

از آن زمان که طعم غمت را چشیده ام

 

تحویل سال ماست حلول محرمت

از این جهت لباس جدیدی خریده ام

 

شکر خدا ز خواب غم انگیز ماه ها

من با صدای طبل محرم پریده ام

 

با یاد کربلای تو از پرچم سیاه

هر وقت دل شکسته شدم بوسه چیده ام

 

از هر کجا که مجلس روضه به پا شده

باز این چه شورش است و چه ماتم شنیده ام

 

با یاد آن سه ساله که پایش رمق نداشت

دنبال دسته های عزایت دویده ام

 

امشب دوباره سینه زنان را صدا کنید

من روضه خوان پادشه سر بریده ام

 

مهدی نظری



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۴ | ۱۸:۲۶ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

با عرض سلام خدمت همه رفقای اهل بیتی

به اصرار خیلی از رفقا جهت دانلود سبکهایی که می خونم لطف کنید به این آدرس مراجعه بفرمائید.

www.beytolheydar110.ir

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۱ | ۱۷:۳ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

 

برگرد آقا کوفه جای آمدن نیست

مخروبه های شهر جای یاسمن نیست

 

اینجا زمانی عطر و بویی از علی داشت

جان خودم یک ذره بوی بوالحسن نیست

 

این ها تماما نامه هاشان کذب محض است

دیدم که اینجا یک نفر هم پشت من نیست

 

خوب است آدم در دیار خود بمیرد

برگرد آقا مکه ؛اینجا که وطن نیست

 

نگذار دلشوره وجودش را بگیرد

چون کوله بار خواهرت غیر از محن نیست

 

باشد بیا ؛ اهل و عیالت را نیاور

آقای من ولله کوفه جای زن نیست

 

من بیشتر فکر حضور دخترانم

چون در میان کوفه کم دست بزن نیست

 

این ها تماما با تو قصد جنگ دارند

با اصغرت هم جنگ اینها تن به تن نیست

 

اینجا حیا و غیرت و ایمان ندارند

می بینی آخر بر تنت هم پیرهن نیست

 

برگرد ؛ اینجا صحبت از قتل است و غارت

پایان کار خیمه ات جز سوختن نیست

 

مهدی نظری



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۲ | ۱۷:۴۶ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

دلی شکسته وچشمی زگریه،تردارم

گشوده ام پر اگر نیت سفر دارم

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما

همیشه چند دهه روضه در صفردارم

همه زمرگ پدر ارث می برند ومن

بساط گریه ام ارثی ست کز پدر دارم

هشام!زخم دلم که برای حالا نیست

من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

زمانه دست زقلب شکسته ام بردار

من از بریدن رأسش خودم خبر دارم

به یاد ساقی لب تشنه امام شهید

میان قاب دلم عکسی از قمر دارم

اگرچه قصه من مال سالها پیش است

همیشه یک سر برنیزه در نظر دارم

غروب کرببلا زخمهای سختی داشت

ولی زشام بلا زخم بیشتر دارم!

از اینکه بودم واصغر زنیزه می افتاد

غرور له شده و آه شعله ور دارم

دلم گرفته از اینکه نشد درآن ایام

زروی دست رقیه طناب بردارم



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۰ | ۱۰:۲۱ قبل از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

حضرت خورشيد

باز درعرش خداولوله برپاشده است

دري از عرش به سمت دل ما واشده است

ازدحام است درِبيت امام هفتم

جن وانس وملك آنجاست چه غوغا شده است

همگي بادلتان راهي آنجابشويد

همه تبريك بگوييد كه بابا شده است

آنكه عالم همگي محو جمالش هستند

به رخ گل پسرش محو تماشا شده است

آمده آنكه نوشتند شبيه زهرا

پاره جان وتن حضرت طاها شده است

پسر حضرت موسي به جهان آمده و

پاركابش همه جا حضرت عيسي شده است

السلام اي همه جا حضرت خورشيد شده

روز ميلاد تو در هردوجهان عيد شده

باتو هرروز خراسان به خودش مي بالد

نه خراسان همه ايران به خودش مي بالد

نه خراسان ونه ايران به خداوند قسم

همه عالم امكان به خودش مي بالد

چونكه روي لب تو لحظه به لحظه جاريست

ثانيه ثانيه قرآن به خودش مي بالد

منتصب بر تو شده گنبد وايوان طلا

اين شده گنبد تابان به خودش مي بالد

من قسم مي خورم اين واژه برازنده توست

باشما واژه سلطان به خودش مي بالد

چونكه درگوشه ايوان تو جا خوش كرده

برسرخوان تو مهمان به خودش مي بالد

يوسفان دردوسرا محو رخ ماه تو اند

پادشاهان جهان بنده درگاه تو اند

سجده در گوشه ايوان طلايي عشق است

نوكري بر سركوي تو خدايي عشق است

هر كسي عاشق پابوسي ليلاي خود است

در دم مرگ كنارم تو بيايي عشق است

ضامن آهوي صحرا شدنت جاي خودش

اينكه در روز جزا ضامن مايي عشق است

تاابد قبله نماي دل من سمت شماست

اينكه در كشور ما قبله نمايي عشق است

همه عرش و زمين را به گدايي بدهند!

باز مي گويد از اين خانه گدايي عشق است

كعبه وكرببلا هر يكشان عرش خداست

اينكه هم كعبه وهم كرببلايي عشق است

اي كه در كشور ما عرش معلا داري

آنچه خوبان همه  دارند تو يكجا داري

اي كه در چهره خود شمس منور داري

در شجرنامه خود نام پيمبر داري

نوه صادقي وذريه شيرخدا

خوش به حال تو كه چون فاطمه مادر داري

فرصت جنگ نشد تاكه بفهمند همه

تو به بازوي خودت قدرت حيدر داري

همه در صحن تو مشغول به کاري هستند

چقدر دور وبرت خادم ونوكر داري

چه بزرگان كه ميان حرمت خاك شدند

توخودت ماهي ودور وبرت اختر داري

باجوادت برو در سوريه زينب تنهاست

تو حسين ابن علي هستي واكبرداري

تيغ بردارو پناه حرم زينب شو

ماسپاهيم وتو صاحب علم زينب شو

تو خودت بر سر دوشت علمش را داری

در دلت روضه آن قد خمش را داری

گرچه در کشورما از حرم او دوری

از همین دور هوای حرمش راداری

بارها سوریه رفتی به طواف حرمش

حتم دارم که غبار قدمش را داری

بار آخر که رسیدم حرمت، محزون بود

به گمانم که تو در سینه غمش راداری

بکش آهی که پلیدان همگی دق بکنند

مطمئنم که تو در سینه دمش را داری

بنویس عمه من خود سپرمولا بود

بنویس از ته دل، تو قلمش راداری

بنویس عمه ما مثل دری در صدف است

هر که توهین بکند با خود مولا طرف است

 



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۵ | ۱۱:۴۴ قبل از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

از سراجبار

آقا تورا چون حیدر کرار بردند

در پیش چشم بچه های زار بردند

تو آنهمه شاگرد داری پس کجایند!

آقا چه شد آنشب تورا بی یار بردند؟

این اولین باری نبود اینطور رفتید

آقا شمارا اینچنین بسیار بردند

وقتی شما فرزند ابراهیم هستی

 قطعاً شمارا ازمیان نار بردند

آنشب میان کوچه ها باگریه گفتی...

که عمه جان را هم سربازار بردند

یاد رقیه کردی آنجاکه شمارا

پای برهنه از میان خار بردند

این ظاهر درهم خودش می گوید آقا

حتما شمارا از سر اجبار بردند

سخت است اما آخرش تابوتتان را

 آقاهزاران شیعه در انظار بردند



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۹ | ۲۰:۸ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

به هم ریخته است

خانه با رفتنت اینبار به هم ریخته است

شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است

پدرم نبض زمان بودی وبا رفتن تو

سحر و روزه و افطار به هم ریخته است

هرکسی دید پدر، حال مراگفت به خویش:

دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است

بستر خالی تو گوشه این خانه پدر

علتی شد که پرستار به هم ریخته است

بودنت مایه آرامش وآسایش بود

حال بارفتن تو کار به هم ریخته است

حسن غمزده را بیشتر از زخم سرت

قصه سینه ومسمار  هم ریخته است

حرفی از کوچه نباید بشودپیش حسین

چونکه با گفتنش هر بار به هم ریخته است

صحبت از کوفه وبازار و اسیری کردی

ازهمان لحظه علمدار به هم ریخته است

گفته ای کوفه میارند مرا طوری که

همه ی کوچه و بازار به هم ریخته است



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۸ | ۱۵:۱۵ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

وقتی که با نان ونمک افطار می کرد

انگار که با فاطمه دیدار می کرد

هی شیر را از پیش خود می زد کنار و

هی دخترش باچشم تر اصرار می کرد

در آسمان انگار چیزی تازه می دید

با اشک دیده چشم را خونبار می کرد

درخاطرش پیراهنی پرماجراداشت

که این جهان را برسرش آوار می کرد

امشب زشبهای دگر مظلوم تر بود

این رااذان، وقت سحر اقرار می کرد

دنیابرایش صحنه هایی پرزغم داشت

که هر سحررا مثل شام تار می کرد

این پیرمردی که غرورش را شکستند

انا الیه راجعون تکرار می کرد

دلتنگ محسن بود این شبهای آخر

گریه به پهلو ودرو دیوار می کرد

قلاب در وقتی که بوسه زد به شالش

یاد غلاف وزخم دست یار می کرد

از بسکه دلتنگ نگاه همسرش بود

او ابن ملجم را خودش بیدار می کرد

همراه زینب دخترش محراب کوفه

گریه برای حیدر کرار می کرد

 



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۵ | ۱۰:۵۹ قبل از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

دنیا اگر چه مثل پیمبر نداشته

قطعاً نبی مثال تو همسر نداشته

دادی تمام ثروت خود را براه دین

دین خدا شبیه تو یاور نداشته

وقتی وجود پاک تو شد مهد فاطمه

یعنی کسی شبیه تو مادر نداشته

بی بی خوشا بحال تو،چون هیچ مادری

داماد،مثل ساقی کوثر نداشته

چشمش همیشه دوخته بر دستها بود

هر کس زخاک خانه تو بر نداشته

سلطانی اش زخادم دربار کمتر است

آنکس که منصب خود از این در نداشته

جن وملک به خاک درت غبطه می خورند

بر ذکر وسجده سحرت غبطه می خورند

تو در میان خیل زنان بهترین شدی

ام الائمه، لایق صد آفرین شدی

تودر گذشت عمر خودت با رسول ما

بالاتر از همه،بخدایاردین شدی

بسیار بادعای تومؤمن شدند وبعد

تو مادرانه مادراین مؤمنین شدی

حُسن جهان به بودن عرش برین اوست

بی بی تویی که زینت عرش برین شدی

ازجان ومال وهستی وعمرت گذشتی و

باحضرت رسول امین همنشین شدی

بی بی چه شد که خسته شدی از زنان شهر

بی بی چه شد که با غم و غصه عجین شدی

بی بی چه شد که درد واَلَم کم نداشتی

هنگام مرگ خود کفنی هم نداشتی

بی شک پس از تو همسر تو بی سپر شدو

باررسالتش به یقین بیشتر شدو

در بین دشمنان به ظاهر رفیق خود

باغصه های امت خود خونجگر شدو

بارفتنش شکست دل وشعله فراق

در بین قلب فاطمه ات شعله ور شدو

این شعله ها به خانه حیدر نفوذ کرد

تافاطمه شهیده دیوارو در شدو

فریاد زد که فضه بیا محسنم،ولی

باضرب کینه دخترتو بی پسر شدو

افتاد کنج بستروهی ناله کردو بعد

مانند یک کبوتر بی بال وپرشدو

بادیدنش علی چقدر سربه زیر شد

لحظه به لحظه زینب دلخسته پیرشد



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۲۷ | ۱۲:۵ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |

بوی گل در همه ارض وسما پیچیده

بازهم باغ جنان جامه نو پوشیده

دست مولاست به این سفره نمک پاشیده

در کویر دل من باز گلی روئیده

بروی خاک ملائک همه گل می بارند

همگی بر لبشان سوره کوثر دارند

خبر آمد که شب هجر سحر خواهد شد

انتظار دل عشاق به سر خواهد شد

ماه رخساره ای از پرده بِدَر خواهد شد

باز هم حضرت ارباب پدر خواهد شد

عطر بانوی مدینه همه جا منتشر است

بیشتر از همه ساقی حرم منتظر است

گریه طفل بگوش آمد وشد غوغایی

عمه زینب به خودش گفت عجب زهرایی

عشق باباست عجب نیست شود بابایی!

گفت عباس که به به چه شب زیبایی

گفته بودند که او جلوه زهرا دارد

واقعاً بوسه به دستش بزنم جادارد

در اصالت به نبی رفته به مولارفته

صورتش هاله نور است به بابا رفته

در شهامت به خود زینب کبری رفته

همه تأیید نمودند به زهرا رفته

آنقدر بر سر دستان عمو زیبا بود

عمه می گفت فقط"بترکد چشم حسود"

چه شبی بود شه علقمه زهرارادید

دور گهواره او ام ابیهارادید

دیده واکرد رقیه رخ سقارادید

لب خندان علی اکبر لیلا رادید

ماه وخورشید وستاره همه زیبابودند

همه شان منتظر خواندن لالا بودند

آمده تا حرمش قبله حاجات شود

آمده نسل معاویه خرافات شود

آمده حرمله با گریه مجازات شود

شک نکن آمده که عمه سادات شود

گرچه ارباب علی داشت پیمبرهم داشت

شب میلاد رقیه شدومادر هم داشت

لب اگر باز کند قندوشکر می ریزد

چادرش باز شود درو گهر می ریزد

چشم او اشک مناجات سحر می ریزد

سائلش باش که در دست تو زر می ریزد

هیچ کس اینقدر احساس ندارد دارد؟

چون رقیه عمو عباس ندارد دارد؟

جای دارد که همه خلق به او رو بزنند

در برش ماه وستاره همه سوسو بزنند

تازبان باز کند چنگ به گیسو بزنند

در حضورش شه و سائل همه زانو بزنند

گاه زهرا وگهی زینب کبری می شد

تا می آمد عمو عباس زجا پامی شد

یک تنه او به دوصد شام حریف است حریف

چه کسی گفته که این طفل ضعیف است ضعیف

کاش بر خاک نیافتد که ظریف است ظریف

صورتش مثل گل یاس لطیف است لطیف

کاش ضربه نخورد چونکه پرش می شکند

کاشکی داغ نبیند کمرش می شکند

همه گویند رقیه به پدر حساس است

یک نفر نیست بگوید که به سر حساس است؟

کاش از ناقه نیافتد چقدر حساس است

نوه فاطمه به درد کمر حساس است

خواب بود وپدرش رفت به میدان نبرد

ماند بیدار شبی و پدرش را آورد

 

 

 



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۱۱ | ۲۰:۵۹ بعد از ظهر | نویسنده : مهدی نظری |