X
تبلیغات

اللهم عجل الولیک الفرج 

اشک دل
لینک دوستان
حمایت میکنیم

خورشید شیعه 

مارا نظر دوست خدا باورمان کرد

بایک صلوات از دگران برترمان کرد

ذکر صلواتی که خدا هدیه به ماداد

ذکریست که همسفره پیغمبرمان کرد

هم سفره پیغمبر اکرم شدن ما

فیضی ست که دوروبری حیدرمان کرد

با حب علی عاشق زهرا شده ایم و

این عشق غبار قدم مادرمان کرد

خاک قدم فاطمه بودیم که بی بی

بانام حسن عاشق عاشق ترمان کرد

باعشق حسن بوده گرفتار حسینیم

این کار حسین است اگر نوکرمان کرد

سلطان شده باشیم غلام در اوییم

در اوج،کف پای علی اکبر اوییم

میلاد گل سرسبد شاه جهان است

خاک قدمش تاج سر اهل جنان است

شیرینی نام علی اکبر لیلا

نقل دهن مجلس شیرین دهنان است

ای لیلی لیلای حرم،خوش قد وبالا

نام تو شروعی ست که آغاز اذان است

گفتیم که میلاد علی روز پدر بود

گفتندکه میلاد تو هم روز جوان است

هم حیدر کراری و هم احمد مختار

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

پس حق بده از چشم تو کفار بترسند

تاپلک تو تیر وخم ابروت کمان است

تو جمع همه پنج تن آل عبایی

تو علت زیبا شدن مأذنه هایی

در روز ازل عشق وصفا رابه تو دادند

افسار همه ارض وسما را به تو دادند

عباس اگر که علی کرببلا شد

پیغمبری کرببلا را به تو دادند

با صوت اذان تو به داوود عیان شد

تاروز ابد اوج صدا رابه تو دادند

از بسکه گره باز نمودی زدل خلق

 مانند حسن جود وسخا را به تو دادند

عیسای مسیح حرم آل محمد

بی واسطه معجون شفا را به تو دادند

در پیش تو خورشید چه افتاده می آید

پیراهن شه بر تن شهزاده می اید

ای روی تو چون روی پیمبر علی اکبر

هستی نوه ساقی کوثر علی اکبر

تولایق شمشیر علی بودی وهستی

باید بزنی بر دل لشگر علی اکبر

با واسطه شاگرد یدالله زمینی

از برکت عباس دلاور علی اکبر

شاگرد ابالفضل شدن فیض کمی نیست

شد ضربه تو ضربه حیدر علی اکبر

تیغ کج تو  نعره یا  فاطمه دارد

انداخته دورو بر تو سر علی اکبر

مشغول دعاگویی تو زینب کبراست

از جای بکن قلعه خیبر علی اکبر

هر کس که تورادید به پای تو سرانداخت

بادیدن ابروی  کج تو سپر انداخت

بی عشق تو هر قلب پریشان شده باشد

چون کاخ خرابیست که ویران شده باشد

اصلاً عجبی نیست که با نیمه نگاهت

 یکباره گدا حضرت سلطان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که دوروبری تو

باگوشه چشمان تو سلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که هربنده گمراه

 باصوت اذان تو مسلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که این شاعر گمنام

با لطف شما صاحب دیوان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که مخروبه قلبم

با لطف خدایی تو ایوان شده باشد

ما هرچه که هستیم گرفتار تو هستیم

صدشکر که عمریست بدهکار تو هستیم

ای کاش به مانیزصفاتی برسانی

از لعل خودت یک صلواتی برسانی

اندر خم یک کوچه نشستیم بیایی

تااینکه به ماراه نجاتی برسانی

ماتشنه یک جرعه زچشمان تو هستیم

تااینکه خودت آب حیاتی برسانی

خالی شده این دست خودت پربکن آقا

ای کاش به من نیز براتی برسانی

بالی بده تاکرببلایم برساند

ای کاش برات عتباتی برسانی

دلتنگ حریم پسر فاطمه هستم

ای کاش در این هفته آتی برسانی

بوی تو می آید به نظر وقت اذان است

این عطر گمانم زنسیم رمضان است

بگذار که امسال سحر یار تو باشم

مهمان سر سفره افطار تو باشم

نگذار که یک عمر جدا از توبمانم

نگذار که یک عمر فقط بار تو باشم

نگذاراسیرغم دنیا شده باشم

بگذار که یک عمر بدهکار تو باشم

داروی طبیبان بخدا نیست دوایم

داروی من این است که بیمار تو باشم

بگذار درآن ماه، شب لیله قدری

یک ثانیه ای هم شده زوار تو باشم

آقا علی اکبر ارباب نظرکن

بگذار که من خادم در بار تو باشم

بگذار محرم برسد اذن بگیرم

بگذار شب هشتم امسال بمیرم

 

 

 

 

[ چهارشنبه 1392/03/29 ] [ 8:17 بعد از ظهر ] [ مهدی نظری ]

سر سجاده دل وقت نماز است هنوز

بهترین لطف دعا راز ونیاز است هنوز

عاشقی من وارباب چو راز است هنوز

این در خانه عشق است که باز است هنوز

پس بیا عاشق جود وکرم یار شویم

همگی مست می ناب علمدار شویم

بروی دست علی ماه هویدا شده است

این قمر آینه هیبت بابا شده است

به رخش شمس خدا محو تماشا شده است

در دل زینب وارباب چه غوغا شده است

گفت ارباب به زینب قمرم می آید

دلت آسوده که سردار حرم می آید

ناز این دلبر خوش چهره خریدن دارد

بوسه از لعل لبش بَه که چه چیدن دارد

حیدر از لعل گلش میل مکیدن دارد

ماه وخورشید دراین ثانیه دیدن دارد

شیر با شیرخودش لرزه به دنیا انداخت

گل بوسه بروی بازوی سقا انداخت

جامه ای دوخته مادر،چه به او می آید

واژه یاس معطر چه به او می اید

رفته بر شانه حیدر چه به او می آید

نام فرمانده لشگر چه به او می آید

آمده درس ادب را به جهان باب کند

زَهره دشمن خود را به رجز آب کند

حلقه دار جنون بر سر گیسو دارد

بَه چه تیغ کجی این طفل به ابرو دارد

بازوانش چو علی قدرت ونیرو دارد

چونکه یا فاطمه را نقش به بازو دارد

روی پیشانی خود نور ولایت دارد

یل مولاست که اینگونه شجاعت دارد

ساقی ازدست خودت جام می ناب بده

تیغ بردارو کمی پیش پدر تاب بده

خواب راحت به دل ودیده بی خواب بده

 قوت قلب تو به زینب وارباب بده

عجبی نیست تورا قبله حاجات کنند

هاشمیون همه شان برتو مباهات کنند

آمدی تابشوی در همه جا یار حسین

لحظه لحظه بشوی محرم اسرار حسین

قبل اکبر تو شدی یوسف بازار حسین

تو فقط گشته ای عباس علمدار حسین

پابکوبی همه عرض وسما می لرزند

توچه کردی که همه از غضبت می ترسند

در سیاهی زمین روی چو ماهت کافی ست

تاکه والیل شود موی سیاهت کافی ست

علی اکبر که بَرت هست سپاهت کافی ست

تیغ بگذار زمین نیمه نگاهت کافی ست

برق چشمت بکند کار دوصد خنجر را

آمدی زنده کنی واژه یا حیدر را

باغلامی شما بوده که عزت داریم

از شما درس وفاداری وغیرت داریم

هر چه داریم ازاین گوشه چشمت داریم

دور ایوان شما میل زیارت داریم

ماکه عمریست گرفتار گرفتار توایم

کاش یک روز ببنیم که زوار تو ایم

جان عالم بشود کاش فدای دستت

پادشاه است به والله گدای دستت

باب حاجات شده نام عطای دستت

روضه ها خوانده ام ای یار برای دستت

روز محشر که شود دست تو نزد زهراست

دست تو روز قیامت که شود شافع ماست

[ چهارشنبه 1392/03/22 ] [ 8:24 بعد از ظهر ] [ مهدی نظری ]
                            همسفره خاتم

کاش در پرتو این ماه بزرگم کنند

زیرنور ولی الله بزرگم بکنند

آمدم خاک قدوم شه لولاک شدم

تاکه بانوکری شاه بزرگم بکنند

این مسیری ست که مردان خداطی کردند

کاش میشد که دراین راه بزرگم بکنند

ازبزرگان فقط از شأن علی پرسیدم

خواستم عاقل وآگاه بزرگم بکنند

نیتم شیعه شدن بوده نمی خواسته ام

بی علی باشم وگمراه بزرگم بکنند

از پدر مادر خود خواسته ام پای علی

نوکرو ذاکرو مداح بزرگم بکنند

خاک زیرقدم یار شدن خوشبختی ست

شیعه حیدر کرار شدن خوشبختی ست

ساقیا باده بده بوالحسن آمددنیا

همسر فاطمه آقای من آمد دنیا

مادرش بنت اسدبوده اسد یعنی شیر

شیری از دامن یک شیر زن آمد دنیا

آمده طعم مناجات به لبهابدهد

یوسفا یوسف شیرین دهن آمد دنیا

صاحب تیغ ولایت اسدالله، علی

کوه ایمان شه شمشیر زن آمددنیا

مرهبا! تیغ بیانداز بکن قبرت را

قاتل تو یل خیبر بکن آمددنیا

هرچه بت بود به یکباره به خود لرزیدند

شاه مردان تبر بت شکن آمددنیا

عالم عشق پراز نور خداوند شده

فاطمه بنت اسد صاحب فرزند شده

پسری زاده که هر دم زخدادم بزند

به رخ دشمن حق سیلی محکم بزند

آنکه در روز ازل مهر رسالت را او...

بادودستش به سر شانه ادم بزند

جای دارد که به یمن شب میلاد علی

فاطمه بنت اسد طعنه به مریم بزند

شیرحق آمده بادست یداللهی خویش

به سر بیت خدا بیرق وپرچم بزند

جزعلی  هیچ کسی نیست که در بیت الله

پای بر شانه پیغمبر اکرم بزند

آمده ساقی آن کوثر والایی که

قطره اش طعنه به صد چشمه زمزم بزند

او همانیست که همسفره خاتم بوده

سالها قبل تر از خلقت آدم بوده

خواهی عاشق بشوی حرف زدلدار بزن

باده از ساغر مستانگی یار بزن

دوست داری که خدا شاه جهانت بکند

بوسه بر خاک در حیدر کرار بزن

روز محشر اگر از هول جزا می ترسی

در قنوت اسم علی را همه دم جار بزن

دوست داری به بهشت ازلی خیره شوی؟

عکس ایوان نجف را سر دیوار بزن

دوست داری که شوی وصله نعلین علی

باده از جام می میثم تمار بزن

یوسفان مشتری عشق علی اند توهم

باکلاف دل خود سر، سربازار بزن

سربازار خریدار علی فاطمه است

شک نکن حیدر کرار علی فاطمه است

کوه اگر خم شود آقا بخدا حق دارد

پیش پاهای تو مولا بخدا حق دارد

زیر نعلین تو ای ماه قمر های جهان

آسمان پاشود از جا بخدا حق دارد

این دم واین نفسی را که تو داری آقا

خادمت گشته مسیحا بخدا حق دارد

یاعلی گفت وبیانداخت عصارا موسی

گرمریدت شده موسی بخدا حق دارد

هر کسی دیده تو را عاشق رویت شده است

این میان حضرت زهرا بخدا حق دارد

نام تو قلب شجاعان عرب را لرزاند

پس در آن معرکه سقا بخدا حق دارد

از تب نام تو شیران عرب می لرزند

همه از واژه قتال العرب می ترسند

وای اگر از می کوثر لب خود تر بکنی

بادم فاطمه خون بر دل لشگر بکنی

نظری کن که همه لشگریان می لرزند

نکند آمده ای روی به خیبر بکنی

جامه زرد که پوشیده ای انگار علی

آمدی معرکه را عرصه محشر بکنی

ذوالفقار تو لبش باز شده می خندد

پس تو هم نذر لب وخنده او سر بکنی

تو اراده بکنی عرض وسما لشگر توست

تو بخواهی همه را مالک وبوذر بکنی...

می توانی ولی از لطف فقط خواسته ای

پای تیغت همه را بنده داور بکنی

موقع تیغ زدن عرش کف پای تو بود

به خداوند خدا محو تماشای تو بود

 

گرچه گویند همه در وگهر می ارزد
من ولی معتقدم دیده تر می ارزد
آن سوی عرش اگر خانه زهرا باشد
پابرهنه همه عمر سفر می ارزد
صاحب خانه اگر ساقی کوثر باشد
ثانیه ثانیه کوبیدن در می ارزد

 

سر عشاق حلال دم تیغت آقا
پیش تیغ تو که گفت است که سر می ارزد

کاش ما خاک کف پای تو باشیم علی

خاک پای تو به صد خرمن زر می ارزد
بوسه برخال توزد خضر که عمرش ابدیست
خال لب تو از سنگ حجر می ارزد
نسل درنسل تو نورند سند هم دارم
روی عباس تو آقا به قمر می ارزد

تواجازه بده در پات فدایی بشوم

پای ایوان طلای تو خدایی بشوم

 

 

[ چهارشنبه 1392/03/01 ] [ 12:55 بعد از ظهر ] [ مهدی نظری ]

ابواب ايمان

نام تورا در دفتر خاتم نوشتند

هادي نسل حضرت آدم نوشتند

ماراه ورسم نوكري را برگزيديم

چونكه شمارارهبر عالم نوشتند

يك قطره از مدح تورا كه ثبت كردند

ديدند بالاتر زصدها،يم نوشتند

هر كس كه از نام شما يك بار دم زد

نام ورا مداح عيسي دم نوشتند

جزو ارادتمندهاي روضه تو

شكرخداكه نام ماراهم نوشتند

خوشبخت آنهايند كه مست تو هستند

بدبخت آنهايي كه از تو كم نوشتند

از داغ مظلوميتت آقاي عالم

چشمان ماراچشمه زمزم نوشتند

نام تورا پروردگارت گفته هادي

چون در كرامت مثل بابايت جوادي

قطعاً مسيحاهم به فرمان توباشد

پاي كلاس درس عرفان تو باشد

ذكر دعاي جامعه زيباست اما

زيباترش اينكه در ايوان تو باشد

پاي دعاي جامعه مي خواهم آقا

ابواب ايمان وا به امان تو باشد

بايك نگاهت صاحب ملك زمين است

آنكس كه يك لحظه پريشان تو باشد

وقتي محالّ معرفت الله هستي

 بايد همه عالم سر خوان تو باشد

حتي مسيحي ها ارادت بر تو دارند

اين هم زالطاف فراوان تو باشد

آقا سلاطين جهان را بنده كردي

با يك نگاهت بردگان را زنده كردي

شكر خدا يك عمر دستم را گرفتي

درس كرامت از خود بابا گرفتي

اينكه دو عالم روضه خوان غربت توست

ارثي ست كه از غربت مولا گرفتي

بايك دمت ارض وسمارا زنده كردي

 تو گوي سبقت از دم عيسا گرفتي

ياد رقيه كرده اي آن لحظه اي كه

در اوج غربت در خرابه جاگرفتي

 وقتي تورابردند در خان الصعاليك

روضه براي زينب كبري گرفتي

درزير پايت آسمان از جاش پاشد

 از بركت تو سامرا عرش خداشد

نامت علي بود وغريبي را چشيدي

بارغم وغربت بدوش خود كشيدي

صحن وسراي خاكي ات اين را به من گفت

بعداز شهادت هم تو روز خوش نديدي

آقا شنيدم روضه خوان ياس بودي

باروضه هاي مادرت زهرا خميدي؟

ابن الرضايي كه علي بوده ست نامت

در كوچه ها آيا تو هم طعنه شنيدي؟

آيادر باغ تو را آتش كشيدند؟

آيا تو هم از دست اين مردم بريدي؟

آيا طناب افتاد دور گردن تو؟

قطعاَ در آتش همسر خود را نديدي

با اينكه تو جان داده اي ازظلم وكينه

اما امان از روضه شهر مدينه

آتش بروي ياس ونيلوفر كشيدند

شعله به باغ سبز پيغمبر كشيدند

در جنت الاعلي پيمبر روضه خوان شد

وقتي قباله از كف مادر كشيدند

قلب تمام عرشيان شد پاره پاره

شمشير ها را تاكه بر حيدر كشيدند

ديگر ملائك لانه هار ا ترك كردند

از بعد زهرا از مدينه پر كشيدند

چندي گذشت ودر دل گودال خونين

بر روي عشق فاطمه خنجر كشيدند

وقتي سربابا بروي نيزه ها رفت

از دخترن بي پدر معجر كشيدند

بابا زروي نيزه صدها مست مي ديد

بر صورت اطفال جاي دست مي ديد

 

 

[ دوشنبه 1392/02/23 ] [ 11:7 قبل از ظهر ] [ مهدی نظری ]

خجالت می کشد

تاکه سائل می رسد بردر خجالت می کشد

چون که دیگر نیست آب آور خجالت می کشد

تاکه او را فاطمه در خانه می نامید علی

زینبش می دید از حیدر خجالت می کشد

مادری کرده برای زینب اما باز هم

تاصدایش می کند مادر خجالت می کشد

کاروان آمد مدینه چون که عباسی ندید

دید پاشیده شده لشگر خجالت می کشد

مادر ساقی دشت کربلا با این مقام

از علی و آل اودیگر خجالت می کشد

مادر ماه است اما کاروان را دیده و

از نبود چند تا اختر خجالت می کشد

اینقدر حرف از دو دست بسته زینب نزن

حضرت ام البنبن بدتر خجالت می کشد

صحبت از مشک وعلم شد باز هم ام البنین

 روگرفته با دوچشم تر خجالت می کشد

گاه ازروی سکینه گاه از زینب ولی

بیشتر از مادر اصغر خجالت می کشد

چار تا اولادداده حضرا ام الادب

باز از اولادپیغمبر خجالت می کشد

[ چهارشنبه 1392/02/04 ] [ 11:41 قبل از ظهر ] [ مهدی نظری ]

بانو سلام می کنم اینجا خوش آمدی

از خاک سمت عالم بالا خوش آمدی

ای تشنه بهشت به دریا خوش آمدی

 من زینبم به خانه بابا خوش آمدی

پیداست در نگات که با نیت آمدی

 اینجا به نیت کمک وخدمت آمدی

باغ بهشت باغچه ای در سرای ماست

جای گلیم بال ملک زیر پای ماست

رزق تمام شهر فقط از دعای ماست

خلق تمام عالم وآدم برای ماست

این خانه بهشتی زهرا وحیدر است

اینجا محل وحی شدن بر پیمبر است

این خانه را بغیر صفا پر نمی کند

دل را بغیر عشق خدا پر نمی کند

سجاده را بغیر دعا پر نمی کند

هر کس که جای فاطمه را پر نمی کند

از بعد مادرم پدر خاک،بوتراب

کرده تو را به همسری خویش انتخاب

گفته پدر که روی به سوی خدا کنیم

ما مثل مادر اهل زمین را دعا کنیم

با اسم فاطمه همه رفع بلا کنیم

زین پس تو را به واژه مادر صدا کنیم

تو آمدی که فاطمه را یاوری کنی

در حق ما شکسته دلان مادری کنی

قطعاً شنیده ای که پر مادرم شکست

شاخه به شاخه برگ وبر مادرم شکست

در کنده شد زجا وسر مادرم شکست

باضربه های پاکمر مادرم شکست

از آن به بعد بود پرش درد می گرفت

می خواست پاشودکمرش درد می گرفت

امانترس شعله به این در نمی زنند

دیگر به خانه سرزده ها سر نمی زنند

سیلی بروی فاطمه دیگر نمی زنند

هر گز تو را مقابل شوهر نمی زنند

اینجا که آمدی به همه نورعین باش

فکر مرانکن تو به فکر حسین باش

اینجا هنوز هم پرِاز عطر کوثر است

چشم حسن برادر من خیره بر در است

اشک حسین روز وشب از داغ مادر است

این حرف آخری زبقیه مهم تر است

پیش حسین دست به پهلوی خود مگیر

یاکه به حق فاطمه بازوی خود مگیر

در آن شبی که بارسفر بست مادرم

دور از دوچشم خواهر وهردو برادرم

آهسته با دو دیده تر گفت: دخترم

جان تو وحسین،گل سرخ بی سرم

از آن به بعد مادر این سرجدا شدم

کم کم فراهم سفر کربلا شدم

حالا تویی و آنکه به ما یار می شود

در این مسیر مونس وغمخوار می شود

در کربلا هر آینه کرار می شود

ماهی میاوری که علمدار می شود

آنکس که یک تنه همه جا تکیه گاه ماست

عباس تو امید دل خیمه گاه ماست

حتما به او بگو غم این نور عین را

از داغ مادرم همه دم شوروشین را

غمهای مانده بر جگر عالمین را

اسرار عشق وواژه ذخر الحسین را

حتماَ به او بگو که امید برادر است

مشکی به او بده وبگو آب آور است

حتماَ بگو قضیه آن مشک پاره را

حتماَ بگو قضیه آن شیر خواره را

افتادن بدون پر آن سواره را

سیلی زدن به صورت ماه و ستاره را

حتماَ بگو که علقمه چشم انتظار اوست

حتماَ بگو که مادرم آنجا کنار اوست

 

 

 

 

[ سه شنبه 1392/02/03 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ مهدی نظری ]

بزرگ شده

چقدر برتن تو پیرهن بزرگ شده؟!

تن تو آب شده یاکفن بزرگ شده؟!

چوشمع چشم تورادیده باخودم گفتم!

چگونه شمع پس از سوختن بزرگ شده؟!

چگونه یک شبه موی حسن سفیدشده؟

چگونه یک شبه قد حسن بزرگ شده؟!

شنیده ام که کنارت به سینه اش زده است

فدای اوبشوم سینه زن بزرگ شده

چقدر لاغروکوچک شده تنت اما

به حیرتم که کبودی تن بزرگ شده

بگو چکارکنم شانه برسرش نزنی

بس است یاس علی یاسمن بزرگ شده

درست بعدهمان روز امتحان زهرا

قضیه تو ودست بزن بزرگ شده

میان کوچه نبوده توراکمک بکند

ببین حسین تو بااین محن بزرگ شده

به کوچکی دل محسنت قسم زهرا

تو میروی وببین داغ من بزرگ شده

[ پنجشنبه 1392/01/08 ] [ 12:31 بعد از ظهر ] [ مهدی نظری ]

 

سلام بر تو که اسطوره ی حجاب شدی

جواب های سؤالات بی جواب شدی

 

سلام بر تو که در آسمان علم و ادب

شعاع نور شدی مثل یک شهاب شدی

 

به خاک کشور ایران دو نور تابان شد

رضا چو شمس شموس و تو آفتاب شدی

 

برای یاری دین و امام عصر خودت

شبیه عمه ی خود پای در رکاب شدی

 

ز بس که دست کریمت گره گشایی کرد

برای نام کریمه تو انتخاب شدی

 

برای شأن تو این واژه تا ابد کافی ست

رضا حسین شد و زینبش حساب شدی

 

خدا کند بنویسی مرا به نوکری ات

تو دختری ولی عالم فدای مادری ات

 

نگاه مرحمتی کن به این گدا بی بی

بده به حق رضا حاجت مرا بی بی

 

میان صحن تو جارو به دست میگیرد

برای خادمی ات صاحب عصا بی بی

 

قسم به جان خودم جبرئیل می میرد

اگر که پر نزند دور این سرا بی بی

 

پی زیارت زهرا به قم سفر نکنم

بگو کجا بروم من بگو کجا بی بی

 

مراجع و علما حلقه دور تو بستند

برای اینکه تویی باب علم ها بی بی

 

غمی نمانده برای اهالی ایران

دمشق ما توئی و کربلا رضا بی بی

 

غمی که سوخت دلت را شرار زهر نبود

تو از دیار خود افتاده ای جدا بی بی

 

تو آمدی که انیس دل رضا بشوی

تو آمدی که در ایران بزرگ ما بشوی

 

مرا خدات نوشته برای نوکری ات

برای بال زدن در هوای زائری ات

 

از آن زمان که به موسی بن جعفرت دادند

رضا همیشه بنازد به مهر خواهری ات

 

تو آمدی که سپاه برادرت باشی

رواست اینکه بنازد به این دلاوری ات

 

زبس مقام تو بالاست آفریننده ت

نیافت هیچ کسی را برای همسری ات

 

گل همیشه بهار امام هفتم ما

دلم شکسته برای خزان پرپری ات

 

اگرچه درد فراق آتش است و میسوزد

ولی نسوخت تمام دل کبوتری ات

 

مرا ببخش ولیکن در این مسیر خطیر

نرفت دست پلیدی به سمت روسری ات

 

ولی امان ز دل کوثر امام حسین

ز پنجه ها و سر دختر امام حسین

 

[ پنجشنبه 1391/12/03 ] [ 10:50 قبل از ظهر ] [ مهدی نظری ]

ای مفتخر خدای زخلق جمال تو

دیده خدا کمال خودش در کمال تو

تو لایق صفات خدایی بدون شک

ازاین صفات هرچه که داری حلال تو

تو اشرف تمامی خلق دوعالمی

ای بهترین خلیفه حق خوش به حال تو

آنقدر شأن ومرتبه ات افضل است که

زهرا،علی،حسن وحسین اند آل تو

حالا که مهر وعشق تو گشته ست مال من

جان ودل وتمامی هستیم مال تو

ما بعد خانواده تو اهل دل شدیم

با" اسهد" اذان فصیح بلال تو

اینسان طواف سنگ حجر می شود قبول

وقتی طواف می کند او دور خال تو

باغ جنان اگر چه چنین سبز وخرم است

شادابی ونشاط گرفت از قبال تو

من مرغ روی گنبد خضرایی تو ام

من بنده بزرگی وآقایی توام

از جلوه رخت جلوات آفریده شد

از بذل وبخششت برکات آفریده شد

لعل لب تو مثل شکر بود یارسول

باخنده تو شاخه نبات افریده شد

نام تورا نوشت خدابین دفترش

نامت دلیل شد صلوات آفریده شد

وقتی دمیده شد دم تو مرده زنده شد

اینگونه بود آب حیات آفریده شد

تومقتدا شدی وپس از اقتدا به تو

ذکر ودعاو صوم وصلاة آفریده شد

دنیا اسیر ظلمت وجهل وعناد بود

تو آمدی وراه نجات افریده شد

از خلق وخوی تو که نشان از خدای داشت

زیباترین کمال وصفات آفریده شد

ایمن شداز عذاب جهنم مرید تو

از برکت تو برگ برات افریده شد

لطف تو بود محضر قرآن نشسته ایم

ماهم کنار بوذر وسلمان نشسته ایم

توآفریده گشتی و انسان درست شد

حورو پری فرشته وغلمان درست شد

عرش خدا ز نوررخت خلق گشت وبعد

باقطره های اشک تو باران درست شد

یاحضرت رسول خدا عاشق تو بود

چونکه فقط به عشق تو قرآن درست شد

این افتخار کشور ایران شده ست وبس

چون از گل شما گل سلمان درست شد

بااخم تو جهنم وآتش عذاب وقهر

باخنده تو جنة ورضوان درست شد

چون نور حیدر از تو ونور تو ازخداست

با حب مر تضاست که ایمان درست شد

یک عده دور سفره حیدر نشسته و

اینگونه شد که سفره احسان درست شد

ماعاشق توایم که مجنون حیدریم

این عشق را به جان تو مدیون مادریم

هر آنچه خلق کرده خدا نوکر تواند

نوح وخلیل وخضر گدای در تو اند

دلداگان چشم تو که عبد حق شدند

مدیون بخشش وکرم همسر تواند

آدم به بعد هر که به پیغمبری رسید

فردای حشر پشت سر حیدر تواند

حتی شفیع ها همگی روز رستخیز

چشم انتظار آمدن دختر تواند

لب تشنگان جام شهادت در آن میان

مدیون دست ساقی آب آور تو اند

صدها هزارحوری وغلمان نشسته اند

مبهوت ومات روی علی اکبر تواند

نام رقیه تو گره باز می کند

عالم همه گدای علی اصغر تواند

علامه ها مراجع تقلید از ازل

شاگردهای مدرسه جعفر تو اند

شکر خدا که این دل ماحیدری شده

شکر خدا که مذهب ما جعفری شده

 

[ دوشنبه 1391/11/09 ] [ 11:22 قبل از ظهر ] [ مهدی نظری ]

تقدیم به آقام امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب  وصی خداو پیغمبر

ولعنت خدا به هر کسی که غاصب حق مولای ماشد.

به مناسبت عیدالزهرا

شیعه باعشق علی همواره عزت داشته

باولای مرتضی رمز هدایت داشته

هرکسی که شیعه مولاست خورده شیر پاک

خوش به حالش از همان اول سعادت داشته

حیدر کرار آقائیست که مثل نبی

بر پیمبرهای قبل از خود ولایت داشته

در خدایی بودنش این بس که در ماه رجب

در میان خانه کعبه ولادت داشته

چند باری بند قنداق خودش را پاره کرد

از همان طفلی علی نیرو وقدرت داشته

کل عالم یک طرف شمشیر حیدر یک طرف

"لافتی الا علی"یعنی شجاعت داشته

شیعه حیدر همیشه برلبش ذکر علیست

اینچنین در نامه اعمال عبادت داشته

شیعه حیدر که باسنی ندارد دوستی

چونکه باسلمان وبا قنبر رفاقت داشته

 عاشق مولا همیشه تابع زهرای اوست

از ابوبکر وعُمَر یک عمر نفرت داشته

گفت پیغمبر فقط مولای بعداز من علیست

هر کسی که منکر اوشد حماقت داشته

اوامیرالمؤمنین وما یقیناَ مؤمنینم

شکر حق اوبرسرما دست رحمت داشته

حضرت صادق پس ازصوم وصلاة خویش بر

چارمرد وچار زن نفرین ولعنت داشته

نه خداونه پیمبر نه به قرآن ونه دین

این عُمَر یک عمر باشیطان قرابت داشته

لطف زهرا بوده که درسایه سار حیدریم

تاعلی داریم از هر ملتی بالاتریم

تاعلی داریم هر دم ذکر ما یافاطمه ست

تاعلی داریم محشر شافع ما فاطمه ست

تاعلی داریم با سلمان برادر می شویم

بادعای زینبش مقداد وبوذر می شویم

سنی از شأن ومقام مرتضی آگاه نیست

راه بی عشق علی که آخرش الله نیست

راه بی عشق علی آخر به شیطان می رسد

راه بیراهه ست وآخرهم به زندان می رسد

هر مسلمانی که جزو منکران حیدر است

حتم دارم این مسلمان ازیهودی بدتر است

بی علی صوم وصلاة وهردعابی فایده ست

حافظ قرآن شدن بی مرتضی بی فایده ست

چونکه قرآن حقیقی روح وجان مصطفاست

ازهمان اول وصی ونفس احمد مرتضاست

 

[ پنجشنبه 1391/11/05 ] [ 10:7 قبل از ظهر ] [ مهدی نظری ]

ار بعین

زینب از سوی شام برگشته

یابه بیت الحرام برگشته

پی عرض سلام برگشته

وه چه بااحترام برگشته

آمده بوسه برحجر بزند

آمده برحسین سر بزند

رفت وخصم پلید رالرزاند

ناله هایش حدیدرا لرزاند

آنکه خنجر کشید رالرزاند

رفت وکاخ یزید رالرزاند

خطبه ای خواندولشگر افتادند

یادشمشیر حیدر افتادند

عجبی نیست،دختر زهراست!

عجبی نیست،اسوه اش مولاست!

عجبی نیست خطبه اش غراست!

این فقط کار زینب کبراست

زهره ها رابه خطبه آب کند

یک تنه شام را خراب کند

آفرین بر توان وغیرت او

آفرین خدا به همت او

در چهل منزل اسارت او

ذره ای کم نشد زعصمت او

برسرشانه اش علم آورد

پیش زینب یزید کم آورد

آمدوباز دیده اش تر شد

دل اوتنگ روی دلبرشد

درچهل روز مثل مادر شد

زائرمرقد برادر شد

سوی این خاک تشنه آمدوگفت:

بوسه برخاک کربلازدو گفت:

السلام ای عزیزعطشانم

السلام ای امیروسلطانم

السلام ای تمام ایمانم

السلام علیک حسین جانم

زینب آمد برادرم برخیز

عشق من جان مادرم برخیز

درهمینجا رخم چوزهراشد

هرچه غم بوددردلم جاشد

علی اکبر ارباَ ارباَ شد

بعداز آن قدوقامتت تاشد

حسن ازداغ مادرت افتاد

تن تو پیش اکبرت افتاد

درهمینجا نظاره می کردند

دشمنان فکر چاره می کردند

روبه هم استخاره می کردند

مشک راپاره پاره می کردند

چهره گرگها که واضح شد

تن عباس زیر پاله شد

ظلم هارا که بیشتر کردند

قاسمت را که بی سپر کردند

اسبها از تنش گذر کردند

تا قدش را بلند تر کردند

مثل گل روی خاک پرپر شد

سینه او شبیه مادر شد

در همینجا تو بودی وخنجر

یک تن وتیغ سی هزار نفر

ته گودال بودی و مادر

دید در ازدحام یک لشگر

ناگهان سنگ خورد وشیشه شکست

شمر برروی سینه تو نشست

پنجه تازد کشید مویت را

تو گر فتی به خون وضویت را

خنجرش زخم کرد رویت را

خواست با تیغ خود گلویت را...

آنطرف مادرت زمین افتاد

اینطرف دخترت زمین افتاد

در همینجا تنت زهم واشد

شمر از روی سینه ات پاشد

تازه دور تن تو بلوا شد

سرپیراهن تو دعواشد

از سرت تاکه خُود رابردند

هر چه بود ونبود را بردند

یاس و نیلوفر وصنوبر سوخت

گوشه خیمه چند دختر سوخت

شعله افتاد وچند معجر سوخت

مثل آن لحظه ای که مادر سوخت

جای پنجه به گونه ها افتاد

زجر برجان بچه ها افتاد

حیف این لاله ها که چیده شدند

همه از ساقه ها بریده شدند

روی این خاکها کشیده شدند

پیش هم روی نیزه چیده شدند

بسکه این کوفیان شرور وبدند

سرشش ماهه را به نیزه زدند

مانده بودم رباب راچه کنم

سینه های کباب را چه کنم

در حرم قحط آب را چه کنم

خیمه های خراب را چه کنم

دل زارم پر از تلاطم شد

دخترت نیمه های شب گم شد

قد من را ببخش تا مانده

بارها زیر دست وپا مانده

تو نگو دخترم کجا مانده

دخترت در خرابه جامانده

بوسه از توگرفت وپرپر شد

مثل آن روزهای مادر شد

روی دستم طناب را دیدم

وای...کشف حجاب را دیدم

بی تو شام خراب رادیدم

وای...بزم شراب رادیدم

پیش چشمم سرت تکان می خورد

چون لبت چوب خیزران می خورد

حال با اشک جاری آمده ام

حال بابیقراری آمده ام

بادوصد زخم کاری آمده ام

حال باشرمساری آمده ام

مادرش بیقرار وسرگشته ست

قبر اصغر کجای این دشت است

نظری کن به اینهمه دردم

قافله را که خسته آوردم

تک و تنها بگو چه می کردم

من چگونه مدینه برگردم

چه جوابی به بستگان بدهم

بهتر آن است اینکه جان بدهم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 1391/10/12 ] [ 11:1 قبل از ظهر ] [ مهدی نظری ]

کاش در بزم شراب آنروز تشت زرنبود

یااگر که بود تشتی در میانش سرنبود

کاش آنجا دختران شه نقابی داشتند

آستین پاره هرگز بهتر از معجر نبود

کاش آندم که سراصغر به نیزه بسته بود

سوی او خیره نگاه خسته مادر نبود

کاشکی حد اقل دستان زینب باز بود

دست او راباز می کردند اگر بهتر نبود؟

جای این ظاهر فریبان یک مسیحی گریه کرد

دید دیگر قوتی درزانوی خواهر نبود

این یزید بی مروت قلب زهراراشکست

واقعاً این اجر خوبیهای پیغمبر نبود

چوب رابرداشت محکم زد که دندان بشکند

کاش وقتی چوب را می زددگر دختر نبود!

نامسلمان جای بدر از عمق جانش چوب زد

واقعاً در سینه اش جز کینه حیدر نبود

واقعاًقلب خدانشناس ها آنجا نسوخت؟!

واقعا این صحنه های تلخ زجر آور نبود؟!

 

[ یکشنبه 1391/09/26 ] [ 7:42 بعد از ظهر ] [ مهدی نظری ]

ای سهل در این کوچه ها بال وپرم سوخت

از سوز درد تازیانه پیکرم سوخت

از بسکه خاکستر به رویم ریخت دشمن

عمامه را بردار که موی سرم سوخت

در خاطر من هست که دیروز طفلی

فر یاد می زد عمه جانم معجرم سوخت!

شام غریبان لحظه های سخت مابود

دربین آتش جانماز مادرم سوخت

آن لحظه که بی بی رباب از عمق جان گفت:

زینب بیا که جامه های اصغرم سوخت

برنیزه شاه تشنه کامان تشنه لب بود

بادیدن زخم گلویش حنجرم سوخت

وقتی که از نیزه سر شش ماهه افتاد

قلب رباب وعمه ها وخواهرم سوخت

درراه ازبس که رقیه برزمین خورد

از سوز گریه دیده های اکبرم سوخت

بدتر ازاینها تاکه سیلی بررخش خورد

ناگاه دیدم ساقی آب آورم سوخت

درپیش چشم مردهای شهر چون شمع

دیدم که عمه زینب من در برم سوخت

 

[ یکشنبه 1391/09/26 ] [ 7:8 بعد از ظهر ] [ مهدی نظری ]

درباره وبلاگ

باسلام
اشک دل تحفه ای از سوی خداست
اشک دل یک سفر کرببلاست
اشک دل قطره ای از جام ولاست
اشک دل هدیه به چشمان شماست
موضوعات