کاش اینجاداشت تکه سایه بانی لااقل

کاش میدادند بر گریه زمانی لااقل

کاشکی می شد بریزی آب بر قبرحسن

کاش اینجاداشت شبهاروضه خوانی لااقل

کاشکی می شد کنار قبرصادق سینه زد

کاش می شد تاسحراینجابمانی لااقل

کاشکی می شد بگویی بانگهبان بقیع

زائران را خوب می شد که نرانی لااقل

کاش می شد آشکارا ریخت هنگام غروب

پشت دیوار بقیع اشک روانی لااقل

کاش میدادیم بایک روضه ام البنین

قلب سنگی نگهبان را تکانی لااقل

 

کاش درخاک بقیع اذن زیارت داشتیم

کاشکی وقت نماز٬ آنهم جماعت داشتیم

 

آخرش آقا به این تقدیر پایان می دهد

خاتمه بر غصه قلب پریشان می دهد

مطمئنم او بیاید کار عالم دست ماست

ساخت و ساز حرم را دست ایران می دهد

کارفرما مهدی و ماپارکابش می شویم

اولش نقشه برای صحن و ایوان می دهد

گنبد و گلدسته و ایوان طلایی می شود

چون طلای این سه را شاه خراسان می دهد

چونکه بعدش زائرِ اینجا فراوان می شود

قطعاً اذن ساخت دهها شبستان می دهد

 

هرچه سینه زن بیایددر حرم جا می شود

دورتا دور رواق و صحن غوغا می شود

 

صبح و ظهر و عصر این صحن وسرا هم دیدنیست

روی گنبد پرچم یا مجتبی هم دیدنیست

چشم دل هم بسته باشد چشم سر باشد بس است

در مدینه چارتا نور خداهم دیدنیست

می شود یک پنجره فولاد در این صحن ساخت

درمیان کاسهٔ آبی شفاهم دیدنیست

چارتا خورشید پیش هم تلألو می کنند

چارتاخورشید این صحن و سرا هم دیدنیست

در زیارتنامه خواندن زیر چتر آرزو

بین قاب نور ایوان طلاهم دیدنیست

از روی گلدسته های صحن زیبای بقیع

تابش گلدسته های کربلاهم دیدنیست

 

مسجدی باید به نام حضرت سجاد ساخت

گوشه این صحن باید پنجره فولاد ساخت

 

حیف اینها آرزوهای قلوب مضطر است

حیف اینها بغض جاری دوتا چشم تر است

ای بقیعی که پُر از گرد و غباری خود بگو

درکدامین گوشه از خاک تو قبر مادر است

در کجایت نیمه شبها مرتضی سینه زده

در کجایت رد پای اشکهای حیدر است

گرچه خاک تو پُر از درد و غریبی و غم است

کربلا در غربت و در غصه چیز دیگر است

گرچه در قلب تو خوابیدند یک عده غریب

کربلا آرامگاه لاله های پرپر است

گرچه دیدی که حسن را تیرباران می کنند

کربلا هم شاهد حلقوم خشک و خنجر است

من نمیدانم که محسن هست آنجا یاکه نه

در عوض کرببلا قبر علی اصغر است

 

در دل تو بغض سقا نیست قطعاً ای بقیع

یک جوان ارباًارباًنیست قطعاای بقیع

 

مهدی نظری ۱۳۹۳

 

[ سه شنبه 1393/05/14 ] [ 8:38 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

آسمان امشب زمین را بوسه باران می کند

فرش دارد عرش را در خاک مهمان می کند

بازهم دارد ملک سجده به انسان می کند

سفره هارا دست حق دارد پرازنان می کند

 

بازهم خوان کرم روی زمین گسترده شد

بازهم دسته گلی از آسمان آورده شد

 

نورخورشید است یانورخداوند مبین

نور صدها ماه می تابد به بالا از زمین

بازبیرون آمده دست خدا از آستین

بازپیداشد نشانی از امیرالمؤمنین

 

تاکویر سامرا باغ پر ازگل می شود

ناگهان اطراف قنداقه پر از گل می شود

 

باغی از گل روی دستان امام عسگریست

این تمام هستی وجان امام عسگریست

آیه نه سوره نه قر آن امام عسگریست

این پسر شمشیربران امام عسگریست

 

قرص ماه کامل است امشب هلال عسگری

عرشیان گویند امشب خوش بحال عسگری

 

ابرباریدن گرفت و رود ودریاشاد شد

غنچه خندید و دل بی تاب صحراشاد شد

عطری از جنت وزید و عرش اعلا شاد شد

بیشتر از کل عالم قلب زهرا شاد شد

 

آمد آنکس که تمام انبیارا رهبر است

آنکسی که تارو پودش تارو پود حیدر است

 

روی زیبای محمد بین قاب روی او

ذوالفقار حیدر کرار در ابروی او

مثل عطرحضرت زهراست عطروبوی او

قدرت بازوی عباس است در بازوی او

 

چون حسن لطف و سخاداردعطای دست او

دست حاتم را یقیناً در کرامت بسته او

 

حضرت آدم بنازد بر رخ زیبای او

مهر میسازد کلیم از خاک زیر پای او

نوحِ کشتیبان شده محو قد رعنای او

خضر می گیرد بقا بادیدن سیمای او

 

باید ابراهیم لعنت بر دل شیطان کند

جای دارد پیشش اسماعیل را قربان کند

 

حضرت یوسف غلامی از غلامانش شده

حضرت یعقوب نیت کرده دربانش شده

حضرت عیسی گل مریم مسلمانش شده

دست جبرائیل هم گهواره جنبانش شده

 

مریم و سارا وهاجر پیش نرجس صف زدند

نام او شد انتخاب و اهل عالم کف زدند

 

می رسد روزی که روی کعبه پرچم می زند

نعره مستانه ای در کل عالم می زند

تیغ بر می دارد از دین خدا دم می زند

بوسه بر پایش کنار مکه زمزم می زند

 

سامرا ٬کرببلا ٬یک سر به مشهد می زند

روی قبر حضرت صدیقه گنبد می زند

 

چون حسین ابن علی او با شجاعت می رسد

باسپاهش مثل کوهی با صلابت می رسد

سیصد واندی نفر باسیل غیرت می رسد

روی دوشش پرچم سبز ولایت می رسد

 

عدل و داد مرتضایی را به عالم می دهد

مطمئنم او که برگردد نجاتم می دهد

 

در عراق وسوریه یکباره غوغا می کند

زخم قبر عمه جانش را مداوا می کند

داعش بی شرم را رسوای دنیا می کند

می زند سر هایشان را حق تماشا می کند

 

کاشکی روز ظهورش مست آقاشیم ما

کاشکی روز ظهور حضرتش باشیم ما

 

التماس دعا مهدی نظری

شعبان۱۳۹۳

 

 

[ پنجشنبه 1393/03/22 ] [ 7:13 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

 

عطرخدادوباره در عالم وزیده است

کاسه بیاورید که باران چکیده است

خورشید آسمان شجاعت٬خدای عشق

ازروی بام خانه آقادمیده است

امشب خدادوباره زمین را بهشت کرد

این هم زبرکت قدم نورسیده است

خورشید بهر بوسه زدن برقدوم او

از آسمان بسوی مدینه دویده است

واشدگلی که از ازل العشق تا ابد

مانند او مدینه به عمرش ندیده است

سجده بیاورید به شکرانه عاشقان

امشب خدا دوباره علی آفریده است

 

حال تمام هاشمیان خوب وعالی است

صدحیف جای حضرت صدیقه خالی است

 

گرچه حسین بود به مادر شبیه تر

اکبر ولی شده به پیمبر شبیه تر

جمع علی واحمد وزهراست این پسر

جاریست مثل رود به کوثر شبیه تر

عباس مرتضای دگربود تاکنون

اکبرولی شده ست به حیدر شبیه تر

دربین خاندان علی چون عموی خویش

بازوی او به شیر دلاور شبیه تر

جان حسین آمدو در عشق می شود

برعمه جان خود دوبرابر شبیه تر

 

ای غنچه های لب همه وقت شکفتن است

وقت مدینه رفتن وتبریک گفتن است

 

یوسف کجاست یوسف زهراست این پسر

یونس کجاست مونس دلهاست این پسر

عیسی کجاست تاکه بگیرد نفس ازاو

موسی کجاست ماه دلاراست این پسر

امشب تمام آینه ها گرم مستی اند

ازبسکه بامحبت وزیباست این پسر

ازیک طرف شبیه ترین به پیمبراست

ازیک طرف شبیه به مولاست این پسر

مثل عموی خویش حسن باسخاوت است

ازبسکه باکرامت و آقاست این پسر

دراوج گریه ساکت و آرام می شود

آن لحظه ای که خیره به سقاست این پسر

 

این دو نفر چقدر به مولا کشیده اند

خورشید وماه را به تماشا کشیده اند

 

باید برای مقدم او سر بیاورند

صدها هزار باده کوثر بیاورند

وقتی کنار ساحل دریاست این پسر

باید فرشته پولک اختر بیاورند

هنگام رزم تیغ که دردستهای اوست

باید هزار لشگر دیگر بیاورند

وقت نبرد او پدر وعمه وعمو

کم مانده است تاهمه پر در بیاورند

باید برای دیدن جنگاوری او

صدهاهزار مالک اشتر بیاورند

باید برای دیدن نیروی دست او

اورابسوی قلعه خیبر بیاورند

 

وقتی برای او عمو استاد می شود

بازوی او هر آینه فولاد می شود

 

کرببلا رسید ودلش بیقرار بود

روی عقاب حیدر دلدل سوار بود

مانند رعد وبرق به قلب سپاه زد

لشگر نگو بگو همه جا تارو مار بود

اکبر نگو بگو اسدالله کربلا

تیغش که هیچ هیبت او ذوالفقار بود

سربند یاعلی به سرش بسته بود پس

روز تمام لشگریان شام تار بود

هرکس که در مقابل او صف کشیده بود

بادیدنش هر آینه فکر فرار بود

از این طرف کنار حرم عمه زینبش

پیش حسین خسته وچشم انتظار بود

 

یک مرتبه زعالم بالا خبر رسید

آقابرس که عمر عزیزت به سر رسید

 

[ یکشنبه 1393/03/18 ] [ 7:59 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

http://pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/09842.jpg

 

السلام علیک یا اخ الحسین یا اباالفضل العباس

 

علم افراشته قله دنیا عباس

قمرهاشمی عالم بالا عباس

اولین گل پسر ام بنین وحیدر

سومین شیر نر حضرت زهرا عباس

وارث هیبت مولا همه عشق حسین

دانش آموز حسن حضرت سقا عباس

صاحب پرچم فرماندهی عاشورا

پارکاب قدم زینب کبری عباس

ای عموی علی اکبر٬پدر تشنه مشک

ای لبت آب بقا صاحب دریا عباس

بانفسهای تو هر مرده دلی زنده شود

ای دم تو دم صد حضرت عیسی عباس



باادب هست هر آنکس به شما منتصب است

روز میلاد تو میلاد خدای ادب است



متولد شدی و ام بنین دلشاد است

روز میلاد تو هر سینه علی آباد است

ساقی کرببلا هستی و با آمدنت

کاسه خالی هر دلشده ای پر باده ست

چه کسی گفته حلال است شراب این غلط است

خوردن می فقط از دست شما آزاد است

روز میلاد تو حیدر بخودش گفت علی

بازوان پسرت سخت تر از فولاد است

بوسه زد دست خدا دست تورا آقا یا

بوسه زد برلب شیرین شدهٔ آقا دست؟
!
نام زیبای تو هر ذائقه را شیرین کرد

عاشق روی تو فرهاد تر از فرهاد است



به علی حیدر کرار شدن می آید

به تو عباس علمدار شدن می آید



عالم از عشق تو بی تاب شود حق دارد

ماه از نور تو بی خواب شود حق دارد

سالی یک دوره اگر درس ادب داشتنت

درتمامی جهان باب شود حق دارد

دری از صحن تو باز است سوی صحن حسین

در صحنت اولوالالباب شود حق دارد

باادب هستی و باغیرتی و آقا پس

چون تویی ساقی ارباب شود حق دارد

پسرشیرخدا ای گهر ام بنین

خاک پای تو زرناب شود حق دارد

پدر مشک تویی آب بفرمان تو است

پس ضریح تو پرازآب شود حق دارد



توجگردارترین زاده حیدر هستی

مثل ارباب به زینب تو برادر هستی



تو ابوفاضلی و دلبری ات بی همتاست

تواباالفضلی و ویرانگری ات بی همتاست

جنگ صفین شدو عالم و آدم دیدند

نحوه سرزدن حیدری ات بی همتاست

باغضب کردن تو مالک اشترترسید

بعدفهمید که جنگاوری ات بی همتاست

نوجوان بودی و پرچم  به سردوش توبود

همه دیدند که سرلشگری ات بی همتاست

آفرین ام بنین چه پسری پرورده

به خدا تربیت مادری ات بی همتاست

عبد صالح شدنت بنده اللهم کرد

یااباالفضل خداباوری ات بی همتاست



گرهی بسته ندارد به تو دلبسته شده

خوش بحال دل آنکه به تو وابسته شده



کربلا رفتی و ماه از برت افتاد زمین

اشکها از سر چشم ترت افتاد زمین

به فدای سرو دستت که علی می بوسید

ناگهان بازوی آب آورت افتاد زمین

تیری آمدوسط هلهله ها خورد به مشک

شیشه عمر علی اصغرت افتاد زمین

خبر آمد به سوی اهل حرم وای عمو

بازمین خوردن تو خواهرت افتاد زمین

کاش این قصه غم خاتمه اش اینجابود

ازسر نیزه عزیزم سرت افتاد زمین

درمدینه خبر پرچم سقا پیچید

بی هوا ام بنین مادرت افتاد زمین



ای عموجان حرم باز به من احسان کن

یک شب جمعه مرا کرببلا مهمان کن


مهدی نظری شعبان ۱۳۹۳



برچسب‌ها: شعر جدید میلاد حضرت اباالفضل, مهدی نطری حضرت اباالفضل, شعر آئینی, میلاد حضرت عباس, اشک دل

[ یکشنبه 1393/03/11 ] [ 7:11 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

 یا موسی ابن جعفر

یاغریب بغداد:

 

کاشکی از او خبری را به پسر می بردن

که برای پدرش خون جگر می بردن

همه از غصه ی زندان بلا بی خبرن

لااقل کاش به معصومه خبر می بردن

کاشکی عطر سلام سحر دختر را

با نسیم سحری سوی پدر می بردن

پیرمردی که خدا را به نظر می آورد

سجده بر خاک درش اهل نظر می بردند

گریه اش بوی مناجات علی را می داد

فیض از گریه ی او شام و سحر می بردن

آسمان ها و زمین چشمه و ابر و دریا

روزی خویش از این دیده ی تر می بردن

ساق پاش ترکی داشت که هی وا می شد

باز هم حمله به او داس و تبر می بردن

بعضی اوقات لگدها همه باهم محکم

حمله ای را سوی پهلو و کمر می بردن

تا مناجات سحرگاهی او قطع شود

بازبامکر زنی حوصله سر می بردن

باز شد چون در زندان همه با هم دیدن

از کبوتر دو سه تا تکه پر می بردن

آنقدر روضه در خواند که بعد مرگش

بدنش را بر روی تخته ی در می بردن

التماس دعای فرج امام زمان

مهدی نظری

 

 

[ شنبه 1393/03/03 ] [ 1:19 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]


http://axgig.com/images/31018123503614939385.jpg

شاهزاده علی اصغر:

بازهم شهرنبی معدن اسرارشده

غنچه ای بابرکت هدیه به گلزارشده

بازهم نام علی برلب آقاگل کرد

بازهم حضرت ارباب پسردارشده

روزه ماه رجب به که به آقاچسبید

تاسحرمست ازاین لحظه دیدارشده

غنچه ناز رباب است به قدری زیباست

چقدر گل که به پاس قدمش خارشده

بسکه نورانیت از چهره او می بارد

بی سبب نیست که هر آینه ای تارشده

سفره حیدریون رجب امشب پهن است

در دهش سیزده انگار که تکرار شده



پسر حیدری یوسف زهرا آمد

آخرین حیدر ارباب بدنیا آمد



این قبیله همه شان لایق پیغمبری اند

همه مستند ولی مست می کوثری اند

اسمشان مثل علی صولتشان مثل علی

فرصت جنگ بیافتد همه شان حیدری اند

غیرت الله جهانند علی های حسین

مثل بابا همه جاپیش همه مادری اند

سن مهم نیست دراین قوم همه میدانند

در روایتگری دین همه شان منبری اند

علی اکبر واوسط خودشان محشری اند

ولی انگار که مست علی آخری اند



علی اصغر دل این چند علی رابرده

روی پیشانی او بوسه زینب خورده



هیبت چهره اش ازبس که به مولا رفته

بانگاهش غم ودرد از دل بابا رفته

بی سبب نیست رقیه علمی آورده

چونکه بی واسطه بازوش به سقارفته

نوه حیدروزهراست دراین شکی نیست

درملاحت به علی اکبر لیلا رفته

اختروماه در آغوش هم اند آنجا که

از سردوش شه علقمه بالا رفته

چقدر پاقدم این پسر بابرکت

نامه شخص گرفتار به امضا رفته

عمه اسفند میارد نخورد چشم علی

فکر زینب طرف محسن زهرا رفته



دل بی بی طرف باغ جنان پر می زد

جای محسن چقدر بوسه به اصغر می زد



این دوشش ماهه یکی باده یکی ساغرشد

علت مستی شیعه زمی کوثرشد

یکی از عشق فدای حرم حیدر شد

یکی از عشق فدای پدر بی سر شد

یکی از بغض و عداوت به علی٬خونین شد

یکی از بغض حسین ابن علی پر پر شد

یکی از ضربه مسمار به جانان پیوست

یکی از تیر سه پر کشته بی حنجرشد

آن یکی آیه مظلومیت زهراشد

این یکی سوره مظلومیت حیدر شد

آن یکی آبروی دشمن حیدر رابرد

این یکی کشته بی غیرتی لشگرشد



این دوشش ماهه شفیعان قیامت هستند

این دوشش ماهه دو اسباب شفاعت هستند


مهدی نظری اردیهشت 93


برچسب‌ها: شعر جدید, شعر تولد حضرت علی اصغر مهدی نظری, میلاد حضرت علی اصغر, شاهزاده

[ پنجشنبه 1393/02/18 ] [ 2:29 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]


با سلام و عرض ادب خدمت شما محبان امیرمومنان علیه السلام


14 سبک اجرا شده در قالب:زمینه-واحد-شور


تقدیم شما دوستان.


مهدی نظری:اردیبهشت ماه93


باشد که مورد رضایت صاحب اصلی روضه ها آقامون صاحب الزمان باشد.


انشالله..



http://www.heiatonline.ir/Media/635351003081234772.jpg


لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه کنید..


برچسب‌ها: سبک های جدید مداحی, مهدی نظری شعر و سبک, شعر جدید, مداحی مهدی نظری
ادامه مطلب

[ چهارشنبه 1393/02/17 ] [ 2:58 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]


http://www.itegfiles.ir/userupload/e7471780a881cf2fb1970753dbdd273e/picture/topic/mazhabi/2/emam-hadi-1.jpg

یا هادی النقی(علیه السلام)

اشک را روز جزا با نور قیمت می کنند

برتو هرکس گریه کرده وقف جنت می کنند

ایهاالهادی گدایان در تو تا ابد

برهزاران حاتم طائی کرامت می کنند

اشکهایی را که در این روضه هایت ریخته

قطره قطره وصل بر دریای رحمت می کنند

سینه زنهای تو با سینه زدن در روضه ات

مثل موسی در میان طور عبادت می کنند

مردم ایران به یاد صحن نورانی تو

حضرت عبد العظیمت را زیارت می کنند

عده ای با پرچم یاهادی ات روز جزا

ازتمامی گنهکاران شفاعت می کنند

نام تودارد جهانی را هدایت می کند

علتش این است برنامت اهانت می کنند



کاش می شد ما فدایی نگاهت می شدیم

کاشکی در سامرای تو سپاهت می شدیم



ای کلام تو کلام ناب قرآن یانقی

زنده شد از برکت نام تو انسان یا نقی

حرمت نام تو ای مظلوم شهر سامرا

واجب عینی شده برهر مسلمان یا نقی

مردم ایران زمین بااحترام و ومؤمن اند

کاش جای سامرا بودی در ایران یا نقی

با دعای جامعه مارارساندی تاخدا

ای کلید اصلی ابواب ایمان یا نقی

مهبط وحیی تو آقا معدن الرحمه تویی

ای مصابیح الدجی ای باب احسان یا نقی

ای که اعلام التقی هستی وهم کهف الوری

هرکسی شد نوکرت شد از بزرگان یانقی

منتهی الحلمی ستون علمی ارکان البلاد

ای امام مهربان بهتر ازجان یا نقی



باگدایی ازتو دارم پادشاهی می کنم

مرغ دل را سوی ایوان تو راهی می کنم



آمدم کنج حریمت با دوتا چشم تری

آمدم پیش تو آقاجان برای قنبری

آمدم مثل غلامی بر سر بازار تو

جان زهرا حضرت هادی مراهم می خری؟

ای غریب سامرا ای آشنای عالمین

تو امام،عسگری هستی وخود بی عسگری

هرزمانی آمدم دیدم حریمت خاکی است

باضریح تخته ای ات اشک در می آوری

ای فدای نام تو جان تمام شیعه ها

ایهاالهادی النقی تو یک علی دیگری

درخرابه جاگرفتی پیش یک دسته گدا

پادشاهانه نشستی در کنار نوکری

نیمه ی شب ریختند آقاسرسجاده ات

قدری انگاری در این روضه شبیه حیدری



بردنت از خانه ات اما دری دیگر نسوخت

درمیان شعله دست وپای یک مادر نسوخت



گرچه برروی لبت نامی بجز مادر نبود

روی دوشت کنده زنجیر زجر آور نبود

آمدی بزم شراب وحرمتت آنجا شکست

در عوض آقادراین مجلس که تشت زرنبود

دورتو پربود از نامردهای سامرا

درعوض دور وبرت بالای نیزه سرنبود

دور تو کف می زدند وعده ای باده به دست

سخت بود اما کنارت خواهری مضطر نبود


گرچه تنها بودی آقاجان دراین مجلس ولی

دورتو خولی و شمر و لشگری دیگرنبود

جای صدهاشکر باقی مانده در بزم شراب

خیزران بالا نمی آمد لبی هم تر نبود

خوب شد حرف از کنیزی هم نشد در آن میان

خوب شدچشم پلیدی خیره بر دخترنبود

وای از شام بلاو مجلس شوم یزید

بعداز آن دنیا دگر برخود چنین بزمی ندید

مهدی نظری


برچسب‌ها: نقی, یانقی, نظری یا نقی

[ جمعه 1393/02/12 ] [ 7:52 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

 

 

شعراززبان حضرت ام البنین(س) باپسرش حضرت اباالفضل(ع)

 

**********

ای که از عشق علی پیرو الله شدی

مطمئن باش که بی فاطمه گمراه شدی

نوکر شیرخدا باش وببین شاه شدی

خوش بحال تو اگر عابر این راه شدی

 

شعر من در پی خود دیده تر می جوید

گوش کن ام بنین باپسرش می گوید:

 

بازوانت چقدر مثل پدر می ماند

روی نورانی تو مثل قمر می ماند

لعل لبهای تو شیرین چو شکر می ماند

صورتت کعبه وخالت چو حجر می ماند

 

وارث غیرت مولای زمینی پسرم

سند مادری ام بنینی پسرم

 

اینقدر آه نکش ناله نزن گریه نکن

هرچه دیدی الم ودردومحن گریه نکن

بازمین خوردن وافتادن من گریه نکن

حداقل جلوی چشم حسن گریه نکن

 

چونکه در کودکی ازدست کسی رنجیده

وسط کوچه ای افتادن مادر دیده

 

قسمتم شد دراین خانه کنیزی پسرم

باکنیزیست رسیدم به عزیزی پسرم

من نبودم قدحی اشک نریزی پسرم

گوش واکن که بگویم به تو چیزی پسرم

 

بنگرتاب وقرار دل بی تابت را

این حسین است ببین صورت اربابت را

 

این کبوتر همه جابرپرخود حساس است

نوکرش باش که برنوکرخود حساس است

پسرفاطمه برخواهرخود حساس است

بیشترازهمه برمادرخود حساس است

 

پیش او شانه به مویت نزدم گریه نکن

یااگربوسه برویت نزدم گریه نکن

 

پیش این غمزده باید که رعایت بکنم

پیش او ازتو نباید که حمایت بکنم

پیش او کم به تو شاید که محبت بکنم

گرنشد دربراو بوسه نثارت بکنم

 

نشو دلگیر ازاین قصه نکن مأیوسم

درعوض نیمه شب انقدر تورا می بوسم

 

بین این مردم بد ذات هوادارش باش

سپرش باش ونگهبان ونگهدارش باش

توامان نامه نگیرازکسی و یارش باش

علمش راکه به تو داد علمدارش باش

 

سعی کن باهمه نیروت علم رابردار

غیرت مادری ات را به تماشابگذار

 

کربلا می روی ومونس آنها هستی

یک تنه ارتش باغیرت آقاهستی

گوش کن تو سپر عترت زهراهستی

پس رکاب قدم زینب کبری هستی

 

حرفم این است که همواره مؤدب باشی

بیشتر دورو برحضرت زینب باشی

 

می شوی یک تنه سرلشگروسقای حرم

میشوی مایه آرامش دلهای حرم

پسرم شاهرگت رابده در پای حرم

نگذاری که بیایند تماشای حرم

 

نگذاری که غمی قسمت زینب باشد

یاکه چشمی به قدوقامت زینب باشد

 

کودکان تشنه که باشند خودت سقایی

تشنه باشد علی اصغر بشود غوغایی

مایه راحتی ودلخوشی آنهایی

مطمئندکه بامشک پری می آیی

 

گرچه از سوز عطش پیکر توغرق تب است

قطره ای آب نخور اصغرشان تشنه لب است

 

مشک بردار که خشکیدن لبها حتمی ست

عجله کن تو که پاییدن دریا حتمی ست

موقع آمدنت حمله اعدا حتمی ست

تیرباران شدن چشم تو آنجا حتمی ست

 

جای باران پسرم تیرسویت می ریزد

مشک اگر پاره شود آبرویت می ریزد

 

ماه دنیایی ومهتاب به تو وابسته ست

ساقی خیمه ای و آب به تو وابسته ست

دل دردانه بی تاب به تو وابسته ست

تو علمداری و ارباب به تو وابسته ست

 

تو که برخاک بیافتی سپرش می شکند

علم توکه بیافتد کمرش می شکند

 

گرچه ازلشگر بی شرم بلا می بینی

درسیاهی زمین نورخدا می بینی

گرچه ازنیزه وشمشیر جفا می بینی

در عوض گل پسرم فاطم را می بینی

 

پسرم ازمن دلخسته سلامی برسان

جای من چادر خاکی شده اش را بتکان

 

(التماس دعا مهدی نظری فروردین ۱۳۹۳)

 

 

[ شنبه 1393/01/23 ] [ 11:46 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی

به علی مونس وهم خانه وهمسرباشی

قسمت این بود که در زندگی مشترکت

به عزیزان دل فاطمه مادر باشی

آفرین برتو که هنگام ورودت گفتی

آمدی خادمه خانه کوثرباشی

قسمت این بود که در بین تمامی زنان

توفقط صاحب یک ماه وسه اخترباشی

قمرت یک نفره لشگر انصارخداست

پس عجب نیست که تو مادر لشگر باشی

خاک این خانه تو راقبله حاجات کند

متعجب نشو گرشافع محشرباشی

غم این خانه زیاد است زیاد است زیاد

سعی کن مرهم زخم دل دخترباشی

این یتیمان همه به واژه در حساس اند

نکند دربزنند وتو پس در باشی

چار تا بچه این خانه همه مادری اند

نکند تب بکنی گوشه بستر باشی

سعی کن بیشتر از زینب و کلثوم وحسن

فاطمه دور وبر این شه بی سرباشی

سعی کن ثانیه ای تشنه نماند این گل

یاراین سوخته دل تادم آخرباشی

 

[ جمعه 1393/01/22 ] [ 12:8 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

اشک می ریزد که شاید عقده هایش واشود

روضه می خواند دوباره مجلسی برپاشود

این همان بانوی والاییست که روزیش شد

مادر سلطان عشق و زینب کبری شود

تاکه مولا خواستگاری کرد از او با خویش گفت

شک ندارم بهترازاین شوهری پیداشود!

بارهاشد نیمه شب ها رفت با زینب بقیع

خوش بحالش روزی اش شد زائر زهراشود

باادب بودن درِ این خانه بی پاسخ نماند

قسمت این فاطمه شد مادر سقاشود

بااباالفضلش دمادم صحبتش این بود که

اوبزرگش کرده تا که نوکر آقاشود

باهمان قدخمیده باهمان چشم ضعیف

هرکجا میخواست پیش پای زینب پاشود

لحظه ای کافیست تاچشمش بیافتد به رباب

اشک می ریزد به قدری که زمین دریاشود

حرف از شش ماهه و تیر وگلوی او نزن

قامتی دیگر ندارد تا که از غم تا شود

چارقبری که کشیده چارگوشش پرچم است

پس بگو شش گوشه ای راهم بکش زیباشود

کی توانی گفت قبر ماه را کوچک بکش

وای اگر که راز قد ماه او افشاشود

چشم او افتاده به فرزند عباسش ولی

فکراین راهم نمی کرده که بی باباشود

این پسرجای پدر گشته عصای دست او

وقت مغرب شد دگر از خاک باید پاشود

 

[ جمعه 1393/01/22 ] [ 12:0 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

بی توسل به شما روضه فراهم نشود

نشد ازبرکت تو آنچه که خواهم نشود

توفقط ام ابیهایی وغیراز خود تو

هیچکس مادر پیغمبر اکرم نشود

باعث وبانی خلقت تویی وشوهرتو

پس بدون تو جهان نیز منظم نشود

غیرچشم تو که از عشق علی می گرید

دیده ای واسطه جوشش زمزم نشود

رشته چادر تو حبل متین دل ماست

این طنابیست که بی عشق تو محکم نشود

توفقط خواسته ای شیعه مولاشده ایم

چونکه جزشیعه دراین دایره محرم نشود

هرکسی فاطمیه سینه زن روضه نشد

بخدالایق شبهای محرم نشود

سپرحیدرکرارشدی در آتش

موی توسوخت که مویی زسرش کم نشود

توقدت خم شدوبالت وسط آتش سوخت

تاکه در شهر نبی قدعلی خم نشود

ضربه سیلی آن پست عجب سنگین بود

چشمت آنقدر ورم کرد که واهم نشود

 

[ سه شنبه 1393/01/12 ] [ 3:4 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

بی یاری تو یاورت ازدست می رود

روضه بدون منبرت از دست می رود

بی بی اگر قنوت نگیری بدون شک

ذکرودعاومغفرت از دست می رود

خضری که جرعه جرعه بقا بین جام اوست

بی جرعه ای ز کوثرت از دست میرود

رزقی بده که بی برکات دعای تو

دنیاکه هیچ آخرت ازدست می رود

می خواهم از مدینه بگویم عنایتی

بی حال روضه نوکرت از دست می رود

ای پرشکسته کنج قفس بال وپر نزن

اینگونه سرکنی پرت از دست می رود

یک دستی آسیاب نگردان علی که هست

اینگونه دست دیگرت از دست می رود

شبها زسینه ای که شکسته نوانکن

زینب کنار بسترت از دست می رود

پهلو مگیر روی مپوشان نریز اشک

با این سه کار شوهرت از دست می رود

هنگام راه رفتن خود هی زمین نخور

این نیمه جان آخرت از دست می رود

حرف سفرنزن اگرم محتضرشدی

چونکه شهید بی سرت از دست می رود

 

 

(مهدی نظری فروردین ۹۳)

 

 

 

[ یکشنبه 1393/01/10 ] [ 3:37 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

یا مهدی 
ادرکنی

http://atasheentezar.persiangig.com/monasebat2/1_fatemie_be1.gif


یا مهدی 
ادرکنی


واااای مـــادرم

سخت است در آتش کسی با سر بیافتد

یا شعله ای با یاس وقتی در بیافتد

سخت است وقتی سینه یک در لگد خورد

با آنهمه سنگینی یکجا در بیافتد

سخت است جای دست شلاقی مه آلود

برگونه یاسی که شد پرپر بیافتد

سخت است که این اتفاق آنهم مدینه

با یادگار باغ پیغمبر بیافتد

سخت است وقتی بین خانه یک طنابی

بردستهای فاتح خیبر بیافتد

سخت است وقتی دست حیدر در طناب است

لشکر به جان بازوی مادر بیافتد

جای تعجب نیست بعد از اینهمه درد

صد مرتبه روی زمین دختر بیافتد

حالا بگو با دیدن اینقدر ماتم

جا دارد از پا ساقی کوثر بیافتد


********

بعد از گذشت چند سال از این مصیبت

جاداشت از فرزند زهرا سر بیافتد

بعد از علی اکبر و عباس و قاسم

وقتش رسید از نیزه ای اصغر بیافتد


***************

مهدی نظری فرودین ماه 1393


برچسب‌ها: شعر فاطميه مهدي نظري, دانلود شعر فاطميه مهدي نظري, برنامه جديد فاطميه مهدي نظري, جديد شعر فاطميه مهدي نظري

[ جمعه 1393/01/08 ] [ 9:53 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]

http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2014/3/jallali_07120740.jpg


خمیده تر شده ای بسکه درد بسیار است

نرو بمان که امامت غریب وبی یار است


دوباره دوروبر خانه دیدمش امروز

هنوز قنفذ بی شرم فکر آزار است


میان کوچه تورا پیش من کتک می زد

یکی نگفت نزن،فاطمه عزادار است!


زبسکه پلک پراز گریه ات ورم کرده

مرددم که به خواب است یانه بیدار است


سه چارمرتبه امروز برزمین خوردی

عزیز جان علی چشم تومگر تاراست؟
 

بیابه جان حسینت زیاد گریه نکن

که خوب نیست برای کسی که بیمار است


زحال رفته حسن درحیاط افتاده

هنوز لکه خونت بروی دیوار است


دلیل لاغری ات را چه زود فهمیدم

بدون شک همه اش کار نیش مسمار است


بهار  خانه حیدر چرا چنین شده ای

خودت خزانی و پیراهن تو گلزار است


برو که محسن درخون نشسته آنطرف است

بروکه رفتنت انگار بهترین کار است


مهدی نظری اسفند٩٢


برچسب‌ها: صداي مهدي نظري فاطميه, دانلود صداي مهدي نظري فاطميه, دانلود فايل صوتي مهدي نظري فاطميه, خواننده مهدي نظري فاطميه, شعر مهدي نظري فاطميه

[ چهارشنبه 1393/01/06 ] [ 6:58 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]


http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2014/3/jallali_21120707.jpg

نام علی در سینه ماریشه دارد

آه علی در قلب زهرا ریشه دارد


این ذکریازهراست مارا زنده کرده

چونکه در انفاس مسیحا ریشه دارد


این چشمهای ماکه وقف روضه اوست

خشکیده اما بین دریا ریشه دارد


یاس امیرالمؤمنین خشکیدنی نیست

دربهترین گلدان دنیا ریشه دارد


این روضه های فاطمیه مطمئن باش

که در غدیرو بغض مولا ریشه دارد


(مهدی نظری اسفند٩٢)


برچسب‌ها: صداي مهدي نظري فاطميه, دانلود صداي مهدي نظري فاطميه, دانلود فايل صوتي مهدي نظري فاطميه, خواننده مهدي نظري فاطميه, شعر مهدي نظري فاطميه

[ چهارشنبه 1393/01/06 ] [ 6:51 بعد از ظهر ] [ شاهرودی ]

[ ]